خط داستانی
آنداولا، دختر سادهای از شهری کارخانهای، به شدت در جستوجوی عشق است. او فکر میکند عشق را یافته است وقتی با میلدای جوان و جذاب از پراگ آشنا میشود؛ اما میلدای تنها به دنبال رابطهای سطحی است و شهر را ترک میکند و فرض میکند هرگز آندوولا را دوباره نخواهد دید. اما وقتی آندوولا از او خبری نمیشنود، به پراگ میرود تا در برابر والدین میلدای با شگفتی روبهرو شود.