خط داستانی
داستان خانواده زیوارزین سیبریایی که مدت ها از طلا با زنبور امرار معاش می کردند. روزی ویروسی نامشخص به کندوها راه پیدا میکند و اتهامات میان دو مزرعه همسایه به حد جنگی واقعی میرسد. در نهایت اگر زنبور نباشد زندگی نیست و باید به شهر رفت. روستا یکی پس از دیگری خالی میشود. انشقاق در داخل خانواده زیوارزین نیز رخ میدهد: پسر بزرگ مست میشود، میانسال قصد مهاجرت دارد، کوچکتر دیوانه میشود، عمو با چاقی فربه میشود و پولش را کجا خرج کند نمیداند. و هیچ چیز دیگر نمیتواند روزگار تاهنوز قدرتمند خانواده را دوباره متحد کند.