خط داستانی
یک دختر نابینا که به عنوان گدا زندگی میکند، به عنوان یک رویاباف ایدهآلگرا به سه دوستش ملحق میشود تا در یک شام شرکت کنند. پس از آن، دوستان تصمیم میگیرند تا از یک ویلای ثروتمند دزدی کنند تا پول کافی برای درمان او از نابینایی جمعآوری کنند. اما هرگز تصور نمیکردند که چه اتفاقی خواهد افتاد وقتی که چشمان او نور روز را میبینند.