خط داستانی
سر آلفرد ترمینوس در شهر کوچک بیرون از شهر برای صحنه های تازه خون سلطنت میکند خانواده ترمینوس از دیدن خون تازه خوشحالند زیرا شمار آنان روز به روز کاهش مییابد و سر آلفرد برای گوشت تازه فریفته است همچنین همسرش آگاتا گرسنه است پسرش جورج گرسنه است و دخترش سامانتا راضی نیست وقتی غریبهها برای شام دعوت میشوند خیلی زود متوجه میشوند که لیاقت آنها برای منوی شام است