Storyline
آقای پولگار یک فروشنده کاغذ در یک استان است. پسرانش، ویکتور و فری، مدیران یک کارخانه بزرگ در پایتخت هستند و به طرز ولخرجانهای زندگی میکنند و به شیوهای بیپروا و غیرمسئولانه زندگی میکنند. ویکتور قرار است با یک بارونس ازدواج کند و احساس ناراحتی زیادی درباره کسبوکار کوچک پدرش دارد. او پدرش را متقاعد میکند که کسبوکار را که مدتها cherished کرده بود بفروشد و به محل آنها در پست نقل مکان کند.