Storyline
این زادروز عمو روب، یک دهقان زیرک است که خانواده و کمکهایش را دور میز جمع کرده است، از جمله یک کارگر خوابآلود و پسری که به خوبی برای تمسخر همقطارانش مناسب است. پس از صرف شام، عمو روب پیشنهاد میدهد که روز را در یک کاباره به آواز خواندن و نوشیدن بگذرانند. کارگر که به اندازه کافی مست شده، به رختخواب میرود. در حالی که دراز میکشد و به خواب میرود، عمو روب و همراهانش تصمیم میگیرند کمی بر سر او شوخی کنند. آنها تخت را بر روی یک چهارپایه متعادل میکنند و ظرف آبی را در سر تخت به عنوان وزنه قرار میدهند. کشاورز با یک ترومپت صداهای تیز و بلندی تولید میکند که پسر بدبخت را بیدار میکند و او با برهم زدن تعادل، به صورت سر در آب میافتد در حالی که همقطارانش دور او میرقصند. عمو روب که کنترل ساعت را به دست گرفته، حرکات نمایشی انجام میدهد. کارگر ترسیده و شگفتزده به داخل سطل آبی میافتد که نمیتواند خود را از آن خارج کند.