Storyline
آکاش بچه ننهای است و برادر نماینده مجلس محلی است. روزی او بر دختری به نام بریستی چشم میاندازد و تقاضای او را میکند. وقتی او رد میکند، تهدید میکند از بالای ساختمان کالج پریدن. دختری با ذهنی شکننده، بریستی پیشنهاد را میپذیرد با این فکر که چون دو نفر دیگر برای او مردهاند و کسی به خاطر او آسیبی نبینید و با این تصور با او دوست میشود. اپان مردی شاد و بیخیال است که از زندگی با دوستانش لذت میبرد. در روز نخست مدرسه، بریستی را میبیند که در حال اعتراف به عشق به آکاش است که در بالای ساختمان کالج او را تهدید میکند. شیفتهٔ روحیهٔ او، اپان عاشق او میشود و تقاضای ازدواج میدهد. در حقیقت او این پیشنهاد را رد میکند و میگوید که قبلاً با آکاش در ارتباط است. آیا اپان به بریستی میرسد؟