خط داستانی
مابل، یک زن جوان که در یک عمارت بزرگ زندگی میکند، مورد توجه تام دارل قرار میگیرد، همسایهای از همان طبقه. در همین حال، روت، لباسشویی مابل، مورد توجه استیو، که او نیز از طبقه پایین است، قرار میگیرد. روت و استیو با حسرت به محاکمه ثروتمندانه این زوج نگاه میکنند. هر دو زوج ازدواج میکنند؛ دارلها یک دختر دارند و روت و استیو یک پسر و دختر. تام از مابل و دخترش خسته میشود و با زن دیگری فرار میکند. بعداً، دختر کوچک مابل به دیفتری مبتلا میشود و میمیرد، با وجود اینکه مادرش تمام ثروتش را به پزشک پیشنهاد میدهد اگر بتواند او را درمان کند. در همین حال، فرزندان روت و استیو سالم میمانند و خوشبختی خانوادگیشان مانع از تلخی حسادت مداومشان به ثروت مابل میشود.