خط داستانی
دکتر هیوج لورینگ، که سرگرمیاش وراثت است، نظریهای را توسعه داده که ویژگیهای جسمی یا ذهنی کودکان والدین را فاش میکند. اشتیاق شدید دکتر به داشتن فرزند تنها با تنفر همسرش برابر است. در زمانی که دکتر همسرش را به خاطر دوستی با یک admirer سرزنش میکند، او از او جدا میشود و وقتی فرزندش به دنیا میآید، او از روث کاردن، یکی از کارمندان شوهرش که او را همراهی کرده، میخواهد که راز را حفظ کند تا بتواند بزرگترین شادی دکتر را از او پنهان کند. خانم لورینگ میمیرد و روث به دفتر دکتر برمیگردد و کودک را به پرستار میسپارد. سه سال بعد، پرستار مجبور میشود کودک را رها کند و دکتر که عاشق روث شده، شوکه میشود زیرا باور دارد که کودک متعلق به اوست.