خط داستانی
ایوان فون کروز، یک بلژیکی، با شوهر آلمانیاش کارل که مجبور به ازدواج با او شده، و برادر کوچک و پرشور خود، ژاک، در یک مزرعه در حومه بلژیک زندگی میکند. با حمله آلمان به بلژیک، کارل به نیروهای آلمانی میپیوندد و ژاک به یک اصلاحخانه فرستاده میشود تا به عنوان کارگر مهمات آموزش ببیند. وقتی کارل اسیر میشود، کاپیتان جفرسون استرانگ، یک مهندس آمریکایی، هویت آلمانی او را به عهده میگیرد و یک منبع زیرزمینی از مواد منفجره نزدیک مزرعه فون کروز را کشف میکند. آمریکاییها برنامهریزی میکنند تا از طریق یک تونل مواد منفجره را استخراج کنند. اما برای نجات ژاک و گروهی از کودکان از کارخانه مهمات، جفرسون آنها را از طریق تونل به خطوط آمریکایی میفرستد، اما آنها راه خود را گم میکنند و او مجبور میشود معدن را غیرفعال کند. جفرسون محاکمه نظامی میشود، اما پادشاه آلبرت بلژیک که با ژاک کوچک دوست شده، به نفع او مداخله میکند. با یادآوری اینکه کارل کشته شده، جفرسون به دنبال رابطه عاشقانهاش با ایوان میرود.