خط داستانی
در یک اردوگاه کولیهای مجارستانی، سندور بیخیال با معشوقه زیبایش یوتکا زندگی میکند. یک کنتس بلوند به زندگی آنها وارد میشود و سندور به او علاقهمند میشود. یوتکا به زودی از عشق بیوفایش فرار میکند. سندور در کشور پرسه میزند و به دنبال عشق گمشدهاش میگردد، اما او را خیلی دیر پیدا میکند. اکنون او پوستهای گرانقیمت میپوشد و عشق اشرافی خود را دارد. سندور با دلشکسته به اردوگاه رومانی خود بازمیگردد.