خط داستانی
در یک کافه، در شب کریسمس. چیم کی با زنی مرموز به نام میمی ونگ ملاقات میکند که خود را دختر یک خانواده مرفه معرفی میکند. اما نویسنده عاشق با دیدن میمی که به عنوان یک رقصنده تاکسی در یک مهمانی ظاهر میشود، دچار اندوه میشود. عاشقان با داستان مصیبت او که توسط خواهرش آنی روایت میشود، آشتی میکنند. با این حال، میمی در روز نامزدی ناپدید میشود. به طور تصادفی، چیم دوباره با زن فراری روبرو میشود و متوجه میشود که او به دلیل شوهر معتادش، بهترین دوست دوران کودکیاش چان هونگکیت، به فحشا کشیده شده است. چیم ناامیدانه میرود و از آن زمان روزهایش را بیهدف میگذراند. میمی نحیف در بستر مرگش عشقش را به چیم اعتراف میکند و از دور، چان زندگیاش را به پایان میرساند.