خط داستانی
یک فیلم ادبی بر اساس یک نمایشنامه در سه پرده، «اشاد کا یک دین» عشق مالیکا و کالیداسا، شاعر و نمایشنامهنویس مشهور سانسکریت را به تصویر میکشد. ویلوم، دوستی برای هر دو و علاقهمند به مالیکا، در دو پرده اول ناظر غیرفعال است. کالیداسا خانه سرسبز خود در دره کوهستانی را ترک میکند تا به شکوه اوجین دوردست برود، جایی که شهرت به دست میآورد. عمل فیلم در روستایی ریشه دارد که کالیداسا سالها بعد به آن بازمیگردد و متوجه میشود مالیکا با ویلوم ازدواج کرده و مادر فرزندش است. مالیکا عشقش را فدای این کرد که شاعر بتواند به الهام خود بپردازد.