خط داستانی
اروند کمار چودهاری تنهاخته و ثروتمند است که با تنها پسرش آران در خانه ای باشکوه زندگی می کند. او دوباره با زنی به نام سوجاتا که بیوه است ازدواج می کند، او دو دختر به نام وینا و سیما دارد. آران به او احترام نمی گذارد و حتی با او صحبت نمی کند. آران با نهما دویشموک آشنا می شود و هر دو عاشق می شوند. با موافقت خانواده هایشان ازدواج می کنند. سپس اوضاع مالی خانوار چودهاری ها رو به سقوط می رود زمانی که آران به طور اتفاقی یک الماس گرانبها را در حین روزمرگی درباره نهما می شکند و چودهاری ها تمام پس اندازها، ساختمان ها، وسایل نقلیه و دارایی های خود را از دست می دهند و به یک آپارتمان غیراستاندارد نقل مکان می کنند؛ و اروند از دنیا می رود.