خط داستانی
در شهری نسبتاً متوسط که زندگی آرام گرفته است مردی را میبیند که روز و شب از همه چیز بیاعتناست و زیستش در بار، خانه خالی و راههای میان آنها میگذرد. او دیگر با دیگران نیست و از مردم گریزان است و با خودش نیز رو به نفرت دارد. در این میان با زنی جوانتر آشنا میشود که ترجیح میدهد در حرکت باشد چون فکر مسؤولیتپذیری برای شخص دیگری یا هر چیز دیگری او را میترساند.