خط داستانی
ویکی کاپور، فرزند تنها یک تاجر صنعتی میلیاردر، با ثروت و عشق نسبت به پدر بیتوجه بزرگ میشود و با وجود قلب خوبی که دارد به سمت مصرف نوشابه میرود؛ پدرش از او دوری میگزیند و او را با پول به جای مهر و محبت میگدارد. ویکی از بیتوجهی پدر رنجیده و سعی میکند با بیرحمی بیرحمانه ای او را تمسخر کند. پدر تصمیم میگیرد ویکی را از خانه بیرون کند و او را به امضای برگههای واگذاری میفرستد. با خروج ویکی از کنترل پدر، چگونه او در دنیای سرد بدون مهربانی به زندگی ادامه میدهد؟