خط داستانی
تاجر هنگ کنگی کیو در سفر به سئاغون فرصت ندارد برای دختر بیپروایش شون وقت بگذارد. در سفری به سایگون، به خانواده فقیر شون کمک مالی میدهد اگر او بیاید و با او زندگی کند. با حس تکلیف اما بدون عشق، او نیز راضی میشود، خیلی کمجرأت تا به正 دوست پسرش لیک بگوید که بهتازگی عفت خود را از دست داده است. عشق بین شون و کیو در هنگ کنگ از بین میرود و کیو به شدت مشروب میخورد. ساندی، منشی خوشظاهر کیو، از او سوءاستفاده میکند و در باشگاه با او همخو میشود و به زحمت شون را کُشته میکند. شون مست شده و در بار بهطور تقریبی مورد سوءقرب قرار میگیرد و با یک عکاس ویتنامی ملاقات میکند که به وضوح نقشهای است. مشخص میشود که پشت این نقشه نیز ساندی قرار دارد تا شون را از سر راه بندازد و تمام پول کیو برای خودش باشد. اما اوضاع مطابق نقشه هیچکس پیش نمیرود. آیا شون از کیو و پولش چشمپوشی میکند و به لیک برمیگردد؟ آیا ساندی جرات دارد و پیش میرود؟ آیا مردانی که ساندی برای ربودن شون استخدام کرده بود به خواستههای آنان میرسند؟