خط داستانی
در پایان جنگ جهانی دوم، آ دِی که زیر فرمان ژاپنی ها جنگیده به کوههای مرکزی تایوان باز می گردد و فعالیت هایش را به عنوان کشاورز بامبو از سر می گیرد. آسیب دیده از جنگ نمی تواند ازدواج کند اما پسری به نام بهار را به عنوان پسرخوانده می پذیرد و بعدها زن جوانی به نام نارنجی را برای ازدواج در کنار خود می یابد. اما وقتی بهار باید برای خدمت سربازی برود، میل های سرکوب شده او دوباره پدیدار می شوند و دیوانه وار به ناپدری اش عاشق می شود.