خط داستانی
داستان با عشق سوراج و سیما آغاز می شود در حالی که سیما دختر تاجر ثروتمند است و سوراج بازرسی پلیس است که درآمدی متواضع دارد. مخالفت پدر سیما با ازدواجشان موجب سوءتفاهمی در قلب سیما نسبت به سوراج میشود و او تلاش میکند او را فردی پولدار و طماع بداند. مادری بارور میشود و پس از آن پدرش درگذرد و او به منطقه هیماچال میرود و فرزند به دنیا میآورد. ابهاى با درک اشتباه پدرش توسط مادرش بزرگ میشود و عاشق ایشا میشود که دختر همسایه و سُردار مژور ماتور است؛ اما عشق برای او اهمیت کمتری دارد و هدف اصلیاش پیدا کردن پدر و جبران غمهای مادر است.