خط داستانی
شاعر از بهار خسته شده و نمیتواند چیزی بنویسد. در همین حال، لیلمور فکر میکند که باید از بهار برای انجام کارهای زیاد استفاده کرد. به زودی، یک درگیری در حال شکلگیری است. شاعر میخواهد یک ماشین کوچک بخرد و با اینکه هیچ حس مالی ندارد، بدون اطلاع لیلمور این کار را انجام میدهد. او عصبانی میشود و نمیخواهد هیچ ارتباطی با ماشین داشته باشد و این موضوع عواقب جدی خواهد داشت، اما به لطف لیلمور حکیم، خوشبختی بر عقل سلیم غلبه میکند.