بلفر
Belfer
سلیمان بلفر کودکی است که به کیبوتز می آید وقتی پدرش کشور را فرار می کند. او رویاپردازی می کند که پدرش برای او بلیت سفر فرستاده است تا از کیبوتز خارج شود. در عین حال، او در اتاق خود می خوابد و از پیوستن به زندگی جمعی خودداری می کند.