خط داستانی
زمانی که سرپرست مهربان یتیمخانه شهرستان برکنار و با یک دیکتاتور جایگزین میشود، جان و ماری، دو یتیم که از کودکی در آنجا زندگی کردهاند، تصمیم به فرار میگیرند. آنها به همراه یک سرباز پیر و ضعیف از یتیمخانه، مجبور میشوند به خانه ژنرال فیلیپ بینگهام پناه ببرند وقتی که سرباز پیر بیمار میشود. پس از مرگ سرباز، ژنرال قول میدهد که از دو یتیم مراقبت کند. ماری به شاگردی او در میآید و جان باغبان او میشود. تنشهایی بین این دو تازهوارد و ویلیگ و همسرش جسیکا، زوجی که با ژنرال زندگی میکنند و امیدوار به ارث بردن ثروت او هستند، ایجاد میشود تا اینکه یک روز ژنرال شباهت نزدیکی بین پرتره پسر مرحومش و جان متوجه میشود. سپس مشخص میشود که جان در واقع نوه ژنرال است. با این اعتبار، جان با ماری ازدواج میکند و ژنرال از خانواده جدیدش خوشحال میشود.