خط داستانی
پسکال و مارتین متاهل هستند و فرزندانی دارند، اما از یکدیگر خسته شدهاند. پسکال به یک فروشنده زیبا وسوسه میشود که در نهایت با او قرار میگذارد. اما بمبافکن بیشتر از آنچه که وعده داده بود، ارائه نمیدهد. از طرف دیگر، او به خواهرزاده باهوش خود، سوفی، جذب میشود. اما او فقط به عنوان confidant او میشود و تجربیات عاطفی اولش را با پسران همسنش زندگی میکند. از طرف دیگر، مارتین به پیشرفتهای مدیر دفترش که ماههاست سعی در جلب توجه او دارد، پاسخ میدهد. او او را به آپارتمانش دنبال میکند اما این دون ژوان ادعایی چیزی جز یک آدم بیادب نیست که ترجیح میدهد به تماشای یک مسابقه فوتبال بپردازد تا با او عشق ورزد. در ناامیدی، او او را در برابر تلویزیون رها میکند و به پیش پسکال برمیگردد. آنها متوجه میشوند که تجربیات خارج از ازدواجشان رابطهشان را تقویت کرده و اکنون میتوانند به خوشبختی ادامه دهند.