خط داستانی
جرمی و بیلد، دو سوارکار، به یک جامعه میرسند که در کنار رودخانه فنگو زندگی میکند. این جامعه را ماتیلد تأسیس کرده است، زنی که شوهر و نوزادش را ترک کرده تا از جامعه شهری فرار کند. همه در خوشی زندگی میکنند، دور از دنیا و بدون فکر به کار یا پول. بیلد معتقد است که او فرزند رها شده ماتیلد است، در حالی که جرمی به دخترش، موریند، جذب میشود. وقتی بیلد میمیرد، جرمی متوجه میشود که او پسر ماتیلد است و بنابراین موریند خواهرش است. او به فرار میپردازد ...