خط داستانی
هکل و جکل، با وجود اینکه حیوانات اطرافشان عاشق می شوند، قسم می خورند که آنها این کار را نخواهند کرد. البته، بلافاصله بعد از اینکه این را می گویند، یک دختر زیبا دستمالی را می اندازد و آنها بر سر او می جنگند. جکل در یک جعبه هدیه پنهان می شود؛ هکل جکل را در یک موشک میخکوب می کند و سپس او را به مکزیک می فرستد. جکل با یک گاو برمی گردد. آنها هر دو از زنان دوری می کنند، تا اینکه، البته، یکی دیگر از کنارشان می گذرد.