خط داستانی
قهرمان داستان، هری خوشتیپ، فقیر، صادق، سختکوش و پاکنهاد است. شرور داستان، پسرعمو اول اسنایولی ویپلاش، فریبکار، بدجنس، مخالف و خودخواه است و حتی حاضر است دندانهای مصنوعی مادرش را بدزدد و بفروشد. قهرمانه زیبا، در بهترین حالت، بیثبات و طلاطلبی است که فقط به دنبال ثروت است، اما هری به او دل باخته و آرزوی ازدواج با او را دارد. او اما تصمیم میگیرد با شرور و کیسههای پولش ازدواج کند. سالها میگذرد و قهرمان به تحصیل و کار سخت ادامه میدهد تا شاید روزی عشقش به او برگردد. سالهای بیشتری میگذرد و همه پیر و خاکستری میشوند و قهرمانه تصمیم میگیرد که هری مرد اوست. شرور نیز به دنبال دختربچههای جوان میرود تا تسلی یابد.