خط داستانی
وودی از خانهاش در شهر بزرگ بیدار میشود و سعی میکند غذایی پیدا کند. پس از اینکه توسط یک خانم پیر کوچک مورد حمله قرار میگیرد (به خاطر تلاش برای دزدیدن پاپکرن او)، به روستا پرواز میکند و متوجه یک کشاورز و کلاغ خانگیاش، جوبیلی، میشود که به خوبی تغذیه شده است. وودی با کلاغ توافق میکند (آنها جای خود را عوض میکنند) و جوبیلی به شهر میرود در حالی که وودی خود را به شکل کلاغ در میآورد. وقتی که نقاب وودی کنار میرود، کشاورز تحت تأثیر قرار نمیگیرد و برنامهریزی میکند که پرنده را پر کند و به دیوار بزند. وودی موفق میشود با صحبت کردن از این وضعیت خارج شود و آزاد میشود، اما به سرعت توسط جوبیلی که به دنبال انتقام است و همچنین چشمی به پاپکرن خانم دارد، مورد حمله قرار میگیرد!