خط داستانی
اولیو در حال ساخت یک خانه است که پسرها به آنجا میآیند. آنها کمی خود را نشان میدهند تا او را قانع کنند که اجازه دهد خانهاش را برایش بسازند. او تصمیم میگیرد کار را به دو نیم تقسیم کند و نقشهها را به دو قسمت تقسیم کند و از هر یک بخواهد یک سمت خانه را بسازد. البته، "همکاری" در واژهنامه آنها نیست. بلوت کار بسیار بینظمی را در نیمه خود انجام میدهد و همچنین هر فرصتی را برای خرابکاری در کار پاپای یا فریب او برای انجام کار بیشتر غنیمت میشمارد. در همین حال، پاپای هم اشتباهات زیادی میکند که بسیاری از آنها به گنجاندن اولیو در لولههای کوچک خمیده مربوط میشود. در نهایت، پاپای اسفناج خود را میخورد و خانه را تمام میکند، اما خانه در حین جشن گرفتن با یک بوسه فرو میریزد.