خط داستانی
بازرس ویلوبی در پاریس به دنبال دستگیری جاسوس مشهور بینالمللی، مأمور X-13 است. او جاسوس را "مخفی" (با سرش به سمت پایین) پیدا میکند اما ویلوبی "مخفیکاری" را کشف کرده و به تعقیب او میپردازد. مأمور X-13 به ایستگاه قطار میرسد و سوار بر اکسپرس اورینت میشود. بازرس با استفاده از طرحهای مختلفی سعی در از بین بردن ویلوبی دارد. او شیب نزولی را متوجه میشود و یک گاوصندوق را به سمت ویلوبی میفرستد اما شیب به سمت بالا تغییر میکند و گاوصندوق به X-13 برخورد میکند. X-13 سعی میکند غذاهای سمی مختلفی به او بدهد و معده ویلوبی در نهایت دارای یک درب تله است. در نهایت، ویلوبی و X-13 در بالای قطار با هم میجنگند و X-13 برای جلوگیری از برخورد با یک تونل از قطار میپرد و در توری که ویلوبی پهن کرده فرود میآید و پس از عبور از تونل خود را به یک ترازوی بسته مییابد. بازرس، پس از دستگیری مجرم، فریاد میزند: "این چیزی است که من آن را دستگیری جرم در مقیاس بزرگ مینامم!"