خط داستانی
داستانی درباره لپرکانهای افسانهای که در ایرلند زندگی میکنند و گنج طلاهایشان. افسانه میگوید اگر کسی موفق به گرفتن یکی از مردان کوچک شود، آن شخص باید او را به جایی که طلا پنهان شده است، راهنمایی کند. پاتریک جوان، در روز تولد 121 سالگیاش---بله، درست است، روز تولد 121 سالگیاش---اجازه دارد یک کار خوب انجام دهد و کفشهای جدیدی به خانههای فقرا تحویل دهد. اما، افسوس، خسیس شهر او را میبیند و موفق به گرفتن او میشود. پاتریک خسیس را به محل طلا، یک کنده درخت، راهنمایی میکند و طبق افسانه قول میدهد که آن را بر ندارد در حالی که خسیس پیر به خانهاش برای آوردن بیل میرود. اما، وقتی او برمیگردد، حالا صدها کنده درخت میبیند و ناکام میماند. پاتریک جوان با یک کیک تولد...با 121 شمع به خانه خوشآمد میگوید.