خط داستانی
زمانی که یک شوهر جوان به یک مهمانی تجدید دیدار در دانشگاه میرود، همسرش یکی از دستکشهایش را در جیب کت او میگذارد تا به او یادآوری کند که زود به خانه برگردد. وقتی او بالاخره به خانه برمیگردد - دیر، مانند همیشه - دستکش را در برابر همسرش بیرون میآورد و بدون اینکه بداند این دستکش متعلق به اوست، شروع به ساختن داستانی میکند که چگونه آنجا قرار گرفته است.