خط داستانی
در یک کلوب شبانه شیک، یک افسر نیروی دریایی به عشق جدیدش، خواننده استلا ماریس، خیره شده است. یک افسر همکار به او هشدار میدهد که با این زن درگیر نشود و داستان غمانگیز یک ملوان را تعریف میکند که به خاطر عشقش به او همه چیز را از دست داد. چند سال پیش، در بندر تولون، یک ملوان به نام ژان، استلا را در یک بار ملاقات کرد. آن دو رقصیدند و به سرعت ژان متوجه شد که عاشق شده است. ملوان بعداً استلا را به خانهاش در سن تروپه ردیابی کرد و پس از ورود به اتاق خوابش، شب را با او گذراند. چند روز بعد، ژان استلا را در کنار مرد دیگری دید. تحت تأثیر حسادت، او از پست خود فرار کرد و تصمیم به پایان دادن به زندگیاش گرفت…