خط داستانی
داستان عشق که «بند» میزند مگالی و فرناندو، از انواع معمول نیست. مگالی با فرناندو که وکیلش بود آشنا شد در حالی که در زندان کوبای گرفتار بود. با کمک او توانست فرار کند. مدتی طول کشید تا دوباره با هم روبهرو شوند، در جزایر قناری. اکنون که به یکدیگر جلب شدهاند، با هم عشق میورزند و مطمئناند، اما همچنین فهمیدهاند که از جان هم متنفرند. احتمالا به این دلیل که مگالی عاشق جلب توجه است. فرناندو هم البته، اما خیلیهای دیگر، مردان و... زنان!