خط داستانی
ههشاشی به خاطر تکانه هایش از کار موقت اخراج می شود روزی با چیکاکو خانم خانه دار که همیشه از فروشگاه سرقت می کند آشنا می شود او به نحوی قبول می کند که به دنبال پسر فراری او ماسارو بگردد بیچارگی برای ههشاشی ماسارو از او اطرفی می گیرد نه به خانه برمی گردد و بعد با هم از یک افسر پلیس تفنگ می دزدند در مسیر فرار دو نفر که به جامعه خیلی خوب سازگار نیستند به تدریج دوستی متقابلی پیدا می کنند