خط داستانی
تیسو رو بر این اعتقاد بود که زمین را از یوغ امپراتوری متانویان رهایی می بخشد اما پس از بازگشت سالی بعد زندانیِ ستمگری تازه می شود که انسان است با این حال مایتل و اکسپرس هزار و نهصد و نود در امداد پسر را می رسانند تا آزادی و کلاه و کلاهخود را دوباره بدست آورد و آرزوی نجات خانه اش را تکرار می کند اما تاریکی تازه ای در حال برخیز است و یکی از عواملش در نظرش افتاده است پیش از حرکت قطار برای مقصدی نو باید با شوالیه مرگ Helmazaria روبرو شود.