خط داستانی
بر اساس یک بخش از رمان ل. ن. تولستوی "جنگ و صلح." جنگ 1812. ارتش شکستخورده ناپلئون در حال عقبنشینی است. سه سرباز روسی در یک جنگل برفی نزدیک آتش نشستهاند: یک جوان (زالیتایف)، یک پیر و یک میانسال. زالیتایف خیالپردازی میکند — گویی ناپلئون را اسیر کرده است. سربازان با مهربانی به او میخندند. بعد از شام، آنها به خواب میروند... دو فرانسوی به Clearing میروند — یک افسر و یک سرباز. سربازان روس بیدار میشوند و وقتی میبینند افسر از سرما و گرسنگی به سختی روی پاهایش ایستاده، او را به سرهنگ میبرند. سرباز فرانسوی کنار آتش مینشیند. روسها به او فرنی و ودکا میدهند. سرباز، با تشویق، یک آهنگ فرانسوی میخواند. زالیتایف به او پاسخ میدهد. یک فرانسوی خسته بر شانه زالیتایف میخوابد. سربازان با احتیاط او را پناه میدهند. "همچنین انسانها"، سرباز پیر با آهی میگوید.