خط داستانی
مارچ ۱۹۴۵. همچنان برای نازیها واضح است که نمیتوانند جنگ را پیروز شوند. اکنون زمان فکرکردن به آینده پس از جنگ و پاکسازی ردپاهاست. یکی از اردوگاههای کار اجباری باید کاملاً تخلیه شود و زندانیان در معادن دفن شوند. تنها شکارچیان معدن باقی میمانند که در میان آنان ارنست، کهنهسرباز جنگ داخلی اسپانیا از وین، و کیم، مبارز مقاومت از پراگ. روزی تصمیم میگیرند با سایر زندانیان فرار کنند اما خائن میشوند و بیشتر فراریان کشته میشوند. زوج قهرمان تنها نیستند و در مسیر، سگ نگهبان از اردوگاه که کیم قبلاً آن را تغذیه میکرد به آنها ملحق میشود. در روزهای آینده، ارنست کیم جوان را در سفر به آزادی با سرمای بیوقفه رهبری میکند و به او میآموزد تنها یک قانون وجود دارد که باید در این زمان دنبال شود: بکش یا کشته شو.