خط داستانی
تانیا، نقاش همجنسگرا که در سیاتل زندگی میکند، بیش از ده سال است که خواهرش را ندیده است. هنگامی که رامونا ناگهان در درب خانه با چمدانی به دست ظاهر میشود، پذیرش گرم نیست. همخانهٔ مرد تانیا، بولد، سعی میکند آنها را کنار هم بیاورد. از طریق مجموعهای از «جلسات درمانی» با بولد، آنها شروع به بازگشایی و بازشناخت ارزش عشق خواهری میکنند.