خط داستانی
جورجت یک دریانورد خوشحال و بیخیال است که بیشتر از کار کردن، دوست دارد آواز بخواند - یا به همسرش وفادار باشد. او به همراه دوست دریانوردش ماریوس تصمیم میگیرند که به همسرانشان خیانت کنند و به کافهها و مکانهای تفریحی در هر شهری که کشتیشان لنگر میاندازد، بروند. اما پسرها مطمئن هستند که همسرانشان هرگز چنین رفتاری نخواهند داشت. اما وقتی به خانه برمیگردند، متوجه میشوند که همسرانشان نیز به اندازه شوهرانشان از نظر جنسی بیمسئول هستند.