خط داستانی
در اواخر قرن نوزدهم، یک مجسمهساز به یک شهر کوچک میآید تا ایكونوستاسیس کلیسای تازه ساخته شده را بسازد. او در خانه یک خانواده محترم اسکان داده میشود. او به خاطر عشقش به دختر میزبانانش به آرامی کار میکند. آنها در هر راه ممکن مقاومت میکنند و بهای سنگینی میپردازند: دخترشان میمیرد. با وجود ناامیدی، استاد ایكونوستاسیس را کامل میکند: یک اثر هنری که محلیها آن را به عنوان هرزگی درک میکنند. و او دوباره بدون هیچ مقصدی میرود.