خط داستانی
پرنس وورونزف که به شدت بیمار است، از دوستی و شبیه خود، فرانز فون نایدک، میخواهد که در عروسی دخترش نادیا، که به تازگی او را پیدا کرده، به جای او حضور یابد، زیرا خانواده به ارثیه چشم دوختهاند. دیان، که زمانی عاشق پرنس بود، راز را فاش نمیکند، زیرا اکنون عاشق فرانز است و او را از دختر نادرستش جدا میکند، که او نیز به او علاقهمند شده بود.