خط داستانی
زمانی که شوهرش فرد ورشکست میشود، لیلی مورتون مجبور میشود از تجملات ثروت دست بکشد و به یک خانه ساده نقل مکان کند در حالی که فرد تلاش میکند دوباره به موفقیت برسد. لیلی که از شرایط خود ناراضی است، پیشنهاد دوستش ماریون گارلند را میپذیرد تا او را به خانم فاریگنت معرفی کند، زنی که برای خدمات همراهی لیلی به خوبی پرداخت میکند. لیلی برای خانم فاریگنت کار میکند در حالی که شوهرش بیخبر از این موضوع در تلاش است تا ثروت سابق خود را به دست آورد. در حین مدیریت یک ساختمان آپارتمانی برای یکی از مشتریان ثروتمندش، فرد به دیدن خانم فاریگنت میرود و با دیدن عکسی از لیلی از او میخواهد که او را معرفی کند. خانم فاریگنت قرار ملاقات را ترتیب میدهد و وقتی لیلی میرسد، با شوهر خشمگینش مواجه میشود که او را خفه میکند. در این لحظه، لیلی از کابوسش بیدار میشود و به خاطر سطحینگریاش از فرد طلب بخشش میکند.