خط داستانی
فرناند اسپیتالیون به عنوان شوهر کاملاً تحت سلطه یک اژدهای 'گذشته' - مانند لباس - از سوی دخترعمو مرحومش، بسیار بدبخت است. او اغلب او را مانند یک سگ بیرون منتظر میگذارد وقتی که مشغول کار است. در حالی که او با یک سردفتر درباره ارث صحبت میکند، یک مرد مشکوک او را به یک بار میکشاند. این فرد فاسد فرناند را مست میکند، او را بیهوش میکند و لباسها و مدارک او را عوض میکند. او اکنون روبرت دوراند، یک داوطلب لژیون خارجی است. پس از تلاشهای ناموفق برای توضیح، او طعم زندگی نظامی را میچشد و متوجه میشود که این زندگی کمتر منظم و لذتبخشتر از ازدواج است. اما آیا این وضعیت ادامه خواهد داشت وقتی که همسرش او را پیدا کند و واحدش به عمل در الجزایر قبیلهای فرستاده شود؟