خط داستانی
شرلوک هولمز به درخواست خانم وایولت اسمیت با یک مشکل عجیب مواجه میشود. او به تازگی به عنوان معلم موسیقی برای دختر 10 ساله آقای کاراترز استخدام شده است. در روزهای شنبه، او به خانهاش برمیگردد تا با مادرش باشد و روزهای دوشنبه به عمارت چیلتون گرنج بازمیگردد. او چند مایل را تا ایستگاه قطار با دوچرخه میپدارد و اخیراً متوجه مردی شده که او نیز با دوچرخه او را دنبال میکند. او به وضوح در آنجا است و وقتی او متوقف میشود، او نیز متوقف میشود و همیشه فاصله یکسانی را حفظ میکند، اما هیچ تلاشی برای پنهان کردن حضورش نمیکند. او نگران است، بخشی به خاطر این که به تازگی پیشرفتهای آقای وودلی را رد کرده که به شدت عصبانی و خشن شده است. همانطور که هولمز به زودی متوجه میشود، او دلیل خوبی برای ترسیدن دارد، هرچند لزوماً از دوچرخه سوار.