خط داستانی
آیشجیک دختر بسیار جذابی است که بدون مادر در یک خانواده ثروتمند بزرگ شده است. پدرش که در یک تصادف رانندگی درگیر بود، قبل از اینکه بهبود یابد، فوت کرد و مادربزرگش نیز فوت کرد. عمهاش، هاندان، میخواست با پدر آیشجیک، کنان، به خاطر ثروتش ازدواج کند، اما وقتی رد شد، از روی انتقام با داییاش ازدواج کرد. پس از مرگ مادربزرگش، این زن که کنترل عمارت را با ظلم به دست گرفته بود، به دنبال انتقام و با تلاشهایی برای کشتن آیشجیک، به خاطر تمایلش به انتقام و پول، شروع به انتقامجویی کرد.