خط داستانی
به دلیل دستگیری پسرش، دیودات، ساتیاواتی نمیتواند به سفر بدرینات برود. در ادامه، او به یک خانه فساد میرود تا با یک کورتسان به نام چاندراواتی دیدار کند و عملاً از انجام هر کاری با همسر باردارش، شیلا، خودداری میکند. او حتی مشروبات الکلی مینوشد و به پدرش، جاگنات، و برادرش، شریدhar، حمله میکند. اوضاع زمانی بدتر میشود که او مادرش را کور میکند، اجازه میدهد چاندراواتی و همراهانش به خانه خانوادهشان نقل مکان کنند و از شیلا میخواهد که به کورتسان خدمت کند.