خط داستانی
جایا در روستایی به نام چاندنگاون در هند زندگی میکند و با پدر بیوهاش، گوکول، که به عنوان یک ترکیبکننده کار میکند، زندگی میکند. او خود را پزشک هومیوپاتی مینامد و آرنیکا را برای تمام بیماریها تجویز میکند، به ویژه از آنجا که در روستا پزشک واجد شرایطی وجود ندارد. از آنجا که جایا به سن ازدواج رسیده، او ازدواجش را با شیوا، پسر دایاشانکار، رئیس گرام پنچایت، ترتیب داده است. دایاشانکار نگران است که شیوا ازدواج کند تا بتواند مقداری مهریه از گوکول بگیرد. خواستگار دیگر جایا، راتان، است که مادرش میخواهد او دوباره با پسرش ازدواج کند زیرا همسرش، مایا، نمیتواند باردار شود. سپس یک پزشک جدید به این روستا میآید تا به درمانگاه خیریه رسیدگی کند. اوضاع زمانی داغ میشود که دایاشانکار و مادر راتان متوجه میشوند که او ممکن است خواستگار جدید جایا باشد. هرج و مرج خندهداری زمانی رخ میدهد که مایا به مادر شوهرش حمله میکند و راتان جایا را از ازدواجش با شیوا ربوده و میبرد.