خط داستانی
یک دوک شیطنتآمیز در میدان شهر با یک مست برخورد میکند و تصمیم میگیرد یک شوخی عملی انجام دهد. او مست را به کاخ دوک میبرد و او را به عنوان یک اشرافزاده لباس میکند، جایی که او مجبور میشود از درباریان استقبال کند. یک ضیافت برای این اشرافزاده جعلی آماده میشود، که او به حدی مست است که نمیتواند وضعیت را درک کند و اتفاقات غیرمعمولی شروع به رخ دادن میکند. وقتی مست سعی میکند نوشیدنی بیشتری بگیرد، بطری به طور جادویی به اندازه غولآسا بزرگ میشود و ناپدید میشود، بنابراین خدمتکاران دوک یک قیف بزرگ میآورند و مست را پر میکنند، به طوری که شکم او مانند یک بادکنک متورم میشود. پزشکان دوک تلاش میکنند تا او را به حالت طبیعی برگردانند. مست سعی میکند بخوابد، اما نقاشیهای روی دیوار جان میگیرند و صحنههای مختلفی از مردم را که شاداب مینوشند به او نشان میدهند.