خط داستانی
یک رقاص اسپانیایی، در مقابل یک مهمانخانه در کوههای اسپانیا، مورد توجه یک قاچاقچی قرار میگیرد که از او میخواهد با او ازدواج کند. او موافقت میکند. بعداً، در اتاق رقاص، مرد دیگری وارد میشود و عشق خود را به او اعلام میکند. قاچاقچی، که بدون اینکه متوجه شود وارد شده، اعلام عشق را میشنود و بین دو رقیب برای محبت رقاص یک بحث شدید آغاز میشود. خواستگاران به نقطهای دورافتاده در کوهها سفر میکنند و تا مرگ میجنگند؛ قاچاقچی در این مبارزه پیروز میشود وقتی رقیب دیگر به دره سقوط میکند. وقتی قاچاقچی به اتاق رقاص برمیگردد تا با معشوقهاش ملاقات کند، اما وقتی متوجه میشود که او رقیبش را کشته، او را رد میکند. قاچاقچی در ناامیدی خود را میزند. رقاص، به سمت جسد او میدود، دستانش را لمس میکند و از اینکه آنها با خون پوشیده شدهاند، دلسرد میشود.