خط داستانی
این صحنه نمای فروشگاهی را نشان میدهد که لباسهایی برای ماسکزنی اجاره میدهد. یک دانشجوی جوان برای انتخاب لباس برای یک بال ماسکدار به آنجا میرود. صاحب فروشگاه چندین لباس به او نشان میدهد که او به دلایل مختلف یکی پس از دیگری رد میکند. صاحب لباس، که از پیدا نکردن لباسی مناسب برای مشتریاش عصبانی شده، یک سبد را باز میکند و لباسهای یک دلقک، یک آکروبات، یک موسکیه، یک رقاصه و شخصیتهای دیگر را بیرون میآورد. به محض اینکه این لباسهای متحرک را کنار او میاندازد، شروع به حرکت میکنند و جان میگیرند. این لباسهای متحرک دانشجو را میگیرند، ضربات سختی به او میزنند و او را در سبدی که از آن بیرون آمده بود، حبس میکنند. پس از تلاشهای شدید، دانشجوی بدبخت خود را از سبد آزاد میکند و به آنچه که فکر میکند انسان است، حمله میکند، اما دستش فقط تکههای بیمحتوا را میگیرد. آنها به زمین میافتند و او با شگفتی فرار میکند.